راستش با اینکه امروز در مجموع روز بدی نبود ، اما هوای دلم ابری بود و پاییزی... دلم ابری بود و پاییزی!
داشتم به اتفاقات دو سه روز اخیر فکر می کردم از صبح! بعدش به هیتلر فکر کردم! به اینکه چقدر دارم به خوندن این کتاب وابسته میشم. بعدش به سکوت خونه و تنها بودنم فکر کردم! بعدش هر کاری کردم که سعی کنم به هیچی فکر نکنم نشد که نشد! فیلم " در دنیای تو ساعت چند است؟" رو برای هزارمین بار نگاه کردم . یهو بعد از فیلم، دلم ها کردن توی هوای سرد رو خواست ولی اینجا هنوز هوا سرد نشده...
مجله کرگدن رو باز کردم. چقدر یادداشت های میرفتاح رو دوست دارم. اصلا عمده ترین دلیل خرید مجله کرگدن فکر کنم همین یادداشت اول میرفتاح باشه و بعد بقیه ش!
یه کم تو گروه رو شلوغ کردیم. چقدر خوبه جمع بچه های کلاسمون. همه شون خوب و خوش قلب و مهربونن! از یه چیزشون خیلی خوشم میاد. خشم و شادی و غرور و تواضعشون ! گاهی وقتا رو مخ ترینن و گاهی وقتا بهترین.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:54  توسط miad.kz |
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش