مغزم هی پر و خالی میشه از کلمه! هیچ کدومش هم به درد نمیخوره! کلمه هام خسته, ن! نای حرف زدن ندارن! کلمه هام با مفهومی که می خوان منتقل کنن بیگانه ن! اینه که دمشون رو میذارن روی کولشون و از راهی که اومدن بر میگردن! چه کلمه های سر به راهی! کاش منم به جای بازی دادن خودم و کلمات، از راهی که اومدم بر میگشتم... کاش راهی بود! رو به جلو یا عقب ، فرقی نمی کنه... زندگی خیلی وقیح تر و خبیث تر و کریه تر از چیزیه که فکرشو میکردم...
*دلم عجیب گرفته! و هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد...
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش