هر بار میام پای لپ تاپ که بشینم فصل دوم پایان نامه م رو سامان بدم، یه توک پا میرم توییتر و گیر میفتم. بهرحال زندگیمون رو هواست. نمیدونیم چی قراره سر من و همشهریام بیاد. بدجور سر در گم و مضطربیم و اخبار ضد و نقیضی که بهمون میدن این اضطراب رو مضاعف می کنه.
این روزا نشر اخبار کذب، بیشترین انرژی رو از ما میگیره. تو خونه ایم و هیچ گزندی به ما نرسیده اما انتظار وقوع فاجعه ترسناک تر از خود فاجعه ست. حال آدمی که منتظر مرگه به مراتب بدتر از اونیه که مرگ رو در آغوش گرفته!
هر بار ذهنمو جمع و جور می کنم و میرم سراغ برنامه هایی که برای 98 دارم، هول و ولا برم میداره که چه برنامه ای؟ کدوم 98؟ فکر اینکه زندگیمون رو بذاریم و از ترس جونمون بریم جای دیگه آزاردهنده ترین فکریه که به سرم میزنه!
خلاصه روزای سختیه! روزای خیلی سخت... میدونم که میگذره,! همه این روزای سخت میگذرن...
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش